تبليغاتX
ادبی -
شعر و متن ادبی
 

اگرچه ديدن تو اوج موجي از شاديست

هميشه رفتن تو قصه ي غم انگيز يست

كسي گره زده چشم مرا به چشمانت

به جز تو و من و باران كسي در اينجا نيست

قبول كن كه تو چندي است بي وفا شده اي

قبول كن كه دلت مدتي است با ما نيست

قبول كن كه نفس هاي عاشقت ديگر

شبيه موج زدنهاي تند دريا نيست

قبول مي كنم اين را زمانه بد شده است

وگرنه آخر عشق من و تو اينجا نيست

به زحمتش نمي ارزد كه تيغ برداري

براي كشتن من يك اشاره هم كافي ست

|+| نوشته شده توسط شقایق سلیمان نژاد در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
 
 
بالا