زن ازترانه های گیج خیابان رد می شود با مانتویی قهوه ای
خیابان از چشمهای خاکستری زن
ازبوی غریزه های ناکام تا شکل ورم کرده دخترهای عاشق
تا تف کردن به صورت خدایان نامریی
به اجتهاد کدامین قانون عاشق باشد؟
زن در خیابان گم میشود خیابان در موهای تاب خورده زن
لعنت ابدی بر این دستهای دیوانه...
باران عادلانه نمی بارد!
اجاق های سرد خاطره و سوسکها که اکسیژن را تمام میکنند
هوا زیر پوست ورم کرده زن خالی میشود
شب ازعابران خسته خواب الود...
چه خفقانی ؟ نام اول مرا چه کسی به خاطر می اورد؟
ماه یا خورشید؟
.....تنش را درگدایی خوشبختی فراموش میکند
عدالت از کدام سو می وزد؟
زن ازچراغهای قرمزعبورمی کند
تکه های خیس خورده نان وزنبیل زن
شاعرازنوشتن سر بازمیزند ...زن اززندگی...
وشهرشبیه قمقمه ای خالی هوا را جستجو میکند
پیاده روهای پرازادمکهای خندان/مغازه های شلوغ/پالتوهای پوست/پوتین های چرم...تابلوهایی که
درچشمهای زن جا می ماند و مرگ اسم اول تمام ارزوهاست
کدام پیامبربرخیره سری فرعونها قیام میکند؟ابلیس برتخت اسمان...
از موریانه های گرسنه فرارنمیکند
خواب چند لایه ی اقاقی ها را می اشوبد و چیزی پشت پرچینها می شکند بر شبهای سرد فراموشی
لکنت زبان شاعر و سقوط چشمهای میشی زن
و او که فریاد میزند من عاشقم من عاشقم و سوسکها که اکسیژن را می بلعند و تمام می کنند
من عا...ش...قم