و عرض ارادتی به خورشید کربلا
...........
شبهای بعد از تو خاموش ،شبهای بعداز تو سردند
اینجا پس از تو دو چشمم ، تندیس اندوه و دردند
نفرین به این لحظه هایی کز یادشان رفته نامت
از یادشان رفته ان شب با روشنایت چه کردند!!!
نفرین بر آب و بر آتش ،وقتی تو لب تشنه هستی
وقتی که گلهای باغت ، با تشنگی در نبردند
وقتی قرار است سیبی نارس بیفتد ز شاخه
دستان سقای تشنه ، با مشک پر برنگردند...
...
هر قدر می گویم از ، تو انگار چیزی نگفتم
این واژه های شکسته دور نگاهت بگردند
|
+| نوشته شده توسط
شقایق سلیمان نژاد در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
|