تبليغاتX
ادبی -
شعر و متن ادبی
 
و عرض ارادتی به خورشید کربلا

...........

شبهای بعد از تو خاموش ،شبهای بعداز تو سردند

اینجا پس از تو دو چشمم ، تندیس اندوه  و  دردند

نفرین به این لحظه هایی کز یادشان رفته  نامت   

از یادشان رفته ان شب با روشنایت چه کردند!!!

نفرین بر آب و بر آتش ،وقتی تو لب تشنه هستی   

وقتی که گلهای باغت ،  با تشنگی در نبردند 

وقتی قرار است سیبی نارس بیفتد ز شاخه

 دستان سقای تشنه ، با مشک پر برنگردند... 

...

هر قدر می گویم از ، تو انگار چیزی نگفتم  

این واژه های شکسته دور نگاهت بگردند 

|+| نوشته شده توسط شقایق سلیمان نژاد در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385  |
 
 
بالا